تبلیغات اینترنتیclose

انجام پایان نامه ارشد

`
`
بسیج کارکنان جهاد دانشگاهی استان فارس

یا علی (ع)



موضوع : | بازدید : 267

 

 

به یاد شهدای گمنام

برای دانلود شهید گمنام سلام با مداحی مجتبی رمضانی

http://1shahid.ir/wp-content/uploads/2012/04/ramezani-02.mp3



برچسب ها : ,
ارسال توسط ز-کمالی تاريخ در: شنبه 25 آذر 1391
موضوع : همت,رشادت, | بازدید : 368
ارسال توسط امیر حسین استقلال تاريخ در: 1391/9/29
موضوع : حکمت, | بازدید : 339

شایعه یا خیانت



برچسب ها : شایعه خودکشی,
ارسال توسط امیر حسین استقلال تاريخ در: 1391/9/26
موضوع : بصیرت, | بازدید : 356
ارسال توسط امیر حسین استقلال تاريخ در: 1391/9/26
موضوع : بصیرت, | بازدید : 341
ارسال توسط امیر حسین استقلال تاريخ در: 1391/9/25
موضوع : بصیرت, | بازدید : 381
ارسال توسط امیر حسین استقلال تاريخ در: شنبه 2 دی 1391
موضوع : | بازدید : 330

 

«خورشید به خون نشسته»

و آنگاه، حسین (علیه السلام)، دشمن را به مبارزه فرا خواند و در همان حال مى‏فرمود:

" شهادت از پذیرش ننگ سزاوار تر، و ننگ از ورود در آتش شایسته تر است. "

یکی از راویان گوید: به خدا سوگند ندیدم مردی را که فرزندان و اهل بیت و یارانش کشته شده باشند و بار این همه دردها و رنجها را به دوش بکشد، اما با این وجود اینگونه دلیرانه در صحنه نبرد ابراز شجاعت و رشادت نماید. تا آنجا که دشمن به صورت گروهی به او یورش برده، اما آن حضرت با شمشیرش به آنان حمله‏ور می‌شد و دشمنان چون گلّه می گریختند.

امام حسین(علیه السلام) گاه به صفوف فشرده سی هزار نفری دشمن حمله می‌کرد و آنان را به هزیمت می‏برد و دشمنان پراکنده می‌‏شدند. آنگاه امام(علیه السلام) به مکانش بازگشته می‌فرمود: "و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم »

راوی گوید: امام (علیه السلام) پیوسته می‌جنگید تا آن که دشمن میان او و اهل بیتش حائل شد.

امام حسین (علیه السلام) بانگ بر آنان زد و فرمود: «وای بر شما، ای دنباله روان آل ابی سفیان، اگر دین ندارید و از معاد و قیامت پروا نمی‌کنید، پس در این دنیا آزاده باشید ...»

شمر ندا در داد که‌: ای فرزند فاطمه چه می‌گویی؟

سید الشهدا (علیه السلام) فرمود: « سخنم این است که من با شما می‌جنگم و شما با من؛ اما زنان گناهی ندارند، پس این سرکشان و طاغیان و نادانان خود را تا من زنده هستم، از تعرّض به حرم من باز دارید.»

شمر گفت: این حقّ تو است ...

چون جراحات زیاد بر حسین (علیه السلام) وارد گردیده، صالح بن وهب، ضربتى سخت با نیزه بر امام(علیه السلام) زد که حسین (علیه السلام) بر اثر آن ضربه، از روى اسب با گونه راست بر زمین فرود آمد؛ در حالی که می‌فرمود: "بسم الله و بالله و علی ملّة رسول الله ‏"...

شمر به لشکر بانگ زد: " درباره این مرد به انتظار چه هستید؟" پس لشکریان از هر سوى به آن حضرت حمله کردند.

هلال بن نافع گوید: با لشکر عمر بن سعد بودم که کسى فریاد زد: مژده ای امیر، این شمر است که حسین را کشت.

مى‏گوید: من از دو صف جدا شده کنار حسین (علیه السلام) ایستادم. آن حضرت در حال تسلیم جان بود. به خدا سوگند که من کشته خون آلودى را ندیدم که زیباتر از وى یا چهره‏اى نورانى‏تر از او داشته باشد. نور رویش و جمال و زیبایی وی مرا از فکر کردن در خصوص قتلش باز داشته بود ...

پس از شهادت امام (علیه السلام)، راوی گوید: دشمنان براى غارت خیمه‏هاى اهل بیت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) از یک دیگر پیشى گرفته به چپاول پرداختند؛ تا آن جا که از دوش زنان، پارچه و ملحفه را کندند. در این هنگام، دختران رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) بیرون آمدند؛ در حالیکه گریه سر می‌دادند و برای فراق عزیزان خویش نوحه می نمودند.

راوى گوید: سپس زنان را غارت شده، با پای برهنه و در لباس اسارت از خیمه‏ها بیرون رانده و آتش در خیمه‏ها زدند.

بانوان می گفتند: شما را به خدا قسم، ما را به قتلگاه برید.

چون نظر بانوان به کشتگان افتاد، صیحه کشیده و بر چهره‏ها نواختند.

سپس نقل می‌کند: به خدا سوگند، فراموش نمی ‏کنم زینب دختر علی (علیه السلام) را که بر حسین (علیه السلام) نوحه می کرد و با آوایی حزین و دلی دردمند ندا کرده می گفت: وا محمّداه ...

(بر گرفته از کتاب "اللهوف علی قتلی الطفوف تألیف: "سید بن طاووس(ره)")



برچسب ها : ,
ارسال توسط ز-کمالی تاريخ در: دوشنبه 6 آذر 1391
موضوع : بصیرت, | بازدید : 459


http://www.rajanews.com/userfiles/flash/hojjati/bibak.mp
3

فایل صوتی

 



برچسب ها : ,
ارسال توسط امیر حسین استقلال تاريخ در: دوشنبه 22 آبان 1391

درد و دل کردن با تو مثل نشستن بر سرمزارت، مثل بوسیدن قاب عکست، بو کردن گاه به گاه چفیه‌ات و مثل نماز خواندن روی مهرت شیرین است.
امیدم این است که هر لحظه مرا می‌بینی و صدایت می‌کنم، نشسته‌ای پیش من و گوش می‌دهی. برای هر کاری که می‌خواهم از تو اجازه بگیرم، منتظر نمی‌مانم که از ماموریت برگردی یا به چند نفر زنگ نمی‌زنم تا یکی گوشی موبایل را به تو برساند و من چند کلمه‌ای با تو حرف بزنم و کافی است که یک آن تو را صدا کنم، آن وقت لبخند روی صورت قشنگت را تصور می‌کنم و آرام می‌شوم. گاهی هم اخم می‌کنی فکر نکن نمی‌فهمم، می‌دانم مراقبم هستی. حتی پیش از آن وقت‌ها، حواست هست به رفتار مردم، حرف‌هایشان. تملق و ریا، به همه چیزهایی که یک عمر روی آنها حساس بودی و همه صفت‌هایی که نه من، بلکه هیچ کس در تو ندیده. آخر اگر بگویم من ندیده بودم که نمی‌شود. می‌دانی که من شاخص خوبی برای معرفی تو نیستم. فقط می‌دانم که تو در جنگ بودی و بعد از آن همیشه سر کار و به تو لقب پدر موشکی ایران دادند. فقط می‌دانم که نام و یادت لرزه به تن دشمنان اسلام می‌انداخت.

من آنقدر محو مهربانی، خوبی‌ها و حرف‌هایت شده بودم که از شناختن وجودت غافل شدم. آنقدر دستم را گرفتنی و دواندی که وقت نکردم صورتت را نگاه کنم. آنقدر با انگشتت به آدم‌های خوبتر اشاره‌ کردی که حواسم نبود دستت را دنبال کنم و صاحب انگشت را نگاه کنم، آنقدر عکس امام و آقا را از بچگی مقابل چشمانم گرفتنی که بفهمم پیشوا و راهنمای همیشگی‌ام کیست.
بابای مهربانم راستی هوای آن دنیا چطور است، نمی‌دانم که بیشتر توی مهمانی‌های فرماندهان هستی یا مثل سال‌های اخیر با جوانان گویا و بی ادعا نشست و برخاست می‌کنی. هر چه باشد خیالم راحت است که حالت خوب است و دیگر خروار غصه در چشمانت جمع نمی‌شود و دیگر لازم نیست بخندی و ما را بخندانی تا حواسم پرت شود از غصه‌های چشمانت.
یادم نرفته هنوز که چطور حسرت می‌خوردی برای دنیا پرستی بعضی‌ها، برای میزان حسد، کوتاه‌بینی و خود بینی بعضی‌ها. غصه می‌خوردی برای جوانان، مردم و برای محدودیت قرآن، برای آنانی که می‌آمدند در خانه ما و نیاز داشتند و تو هیچ وقت دست خالی برشان نمی‌گرداندی. نمی‌دانم که در حین آفرینشت خدا چه سهمی از سخاوت و کرم در وجودت ریخت که این چنین لبریز شدی، هیچ وقت نشد که چیزی از تو بخواهم و تو بتوانی و نه بشنوم. نه تنها من بلکه هیچ کس نشد که چیزی از تو بخواهد و بتوانی و نه بشنود.
پدر خوبم چقدر دلتنگ صدای قرآن خواندت هستم و دلتنگ جمعه‌هایی که ما را جمع می‌کردی و برایمان دعای سمات می‌خواندی.
هنوز شهادت گفتن‌های آل یاسینت در گوشم می‌پیچد.
آن روز بعداظهر و عصر روز جمعه 21 آبان 1390 که خدا آمد، صدایت کرد چه حالی شدی. لابد گفت که خریدنی شده‌اید حتماً. آن روز تهران لرزید تو لابد گفته‌ای جان‌های ناقابل ما فروخته شد به شخص خدا.
فرشتگان شاهد ایستاده بودند و گروه به گروه همخوانی می‌کردند و آوایشان همه جاپیچیده است.
مراسم با شکوهی بوده است، حیف که نشد بیام و چون زینب حسین(ع) بر پیکر بی سرت بوسه بزنم و رو کنم و بگویم ربنا تقبل منا...



برچسب ها : ,
ارسال توسط امیر حسین استقلال تاريخ در: پنجشنبه 18 آبان 1391
موضوع : | بازدید : 360

سالروز اکمال دين ، به اعلام وصايت امير المومنين،

امام علي بن ابيطالب (عليه السلام) مبارک باد

«غفلتی باور نکردنی»

صراحت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) جای هیچ شک و شبهه‌ای را باقی نگذاشته بود. آن حضرت حتی به همه حاضرین فرمان داده بود تا پیامش را به غائبین برسانند. اما حدود دو ماه و نیم بعد، گویی اصلا منطقه‌ای به اسم "غدیر" که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن خطبه‌ای خوانده و علی (علیه السلام) را به جانشینی خود معرفی کرده بود، وجود نداشت. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از دنیا رحلت کرده است و مردم عجولانه با کسی غیر از علی (علیه السلام) بیعت نموده اند ...

حالا سؤال اینجاست که چرا مسلمانان واقعه غدیر و وصیت موکد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) را نادیده گرفتند و راه دیگری را برگزیدند؟ چرا با وجود تأکیدها و اصرارهای فراوان ایشان در ابلاغ فرمان خدا مبنی بر خلافت و جانشینی على (علیه السلام) در طول مدت 23 ساله رسالت، مردم به آن عمل نکردند؟

آن چه بنا به شواهد تاریخی، صحیح به نظر می‌رسد این است که عموم مسلمانان در این مسأله به وسیله عده‌ای که از اسلام رویگردان شده بودند، اغفال شدند. یعنی آن عده، مردم را از مسیر هدایت منحرف کردند و گروه دوم بدون هیچ فکر و اندیشه‌ای به پیروی از آن‌ها پرداختند و غدیر را به فراموشی سپردند. در واقع عده ای که به ظاهر مسلمان بودند و در باطن اعتقادی به خدا و رسولش نداشتند، مردم را فریفتند و مردم هم فریب نقشه های آنان را خوردند و فرمان خدا و رسول را به کنار گذاشتند.

فرمایش قرآن نیز بر همین مساله تاکید دارد؛ قرآن آیه‌ای دارد که بعد از واقعه غدیر نازل شده است و در آن جانشینی امیرالمؤمنین (علیه السلام) مطرح گردیده است. در این آیه به مسلمانان هشدار داده می‌شود که امروز کافران از دین شما مأیوس شدند؛ یعنی دیگر "کفر" که دشمن بیرونی اسلام است، نمی‌تواند به شما و دین شما ضربه بزند؛ لذا از کافران بیم و نگرانی نداشته باشید.  اما جمله بعد، جمله بسیار عجیبی است؛ خداوند در ادامه می‌فرماید: "از من بترسید". بدین معنا که از ناحیه من نگران باشید. این سخن چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ چه طور از ناحیه اراده و مشیت خدا نگران باشیم؟

در پاسخ به این سؤال باید به یک اصل کلی که در قرآن کریم آمده است، اشاره کرد که: همه چیز به مشیت الهى وابسته است و هیچ چیزى در عالم واقع نمى شود مگر به مشیت الهى. اما مشیت خداوند خود مجموعه‌ای از قوانین است که تحت عنوان سنت‌های الهی از آن‌ها یاد می‌شود.  یکی از این قوانین الهی این است که پروردگار ما به مشیت خود هرگز نعمتى را از مردم سلب نمى کند؛ مگر این که مردم خودشان عوض شده و تغییر کرده باشند. بر اساس این قانون، فرمایش خداوند معنای روشن تری می‌یابد؛ اى مسلمان ها! از من بترسید؛ زیرا چنانچه اخلاق و اعمال شما عوض شود، من به حکم سنت و قانونی که دارم، با توجه به خارج شدن شما از حیطه قابلیت و صلاحیت، نعمت را از شما باز پس می‌گیرم.

این موضوع با فرمایش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) کاملا روشن می‌گردد. آن حضرت می‌فرمایند: "من بر امت خود از ناحیه فقر اقتصادى بیم ندارم و فقر امت من را از پای در نمى آورد؛ ولى از یک چیز دیگر بر امت خودم بیمناکم و آن کج فکرى، جهل و نادانى است. هم چنین ایشان در جای دیگر می‌فرماید: "دو دسته کمر مرا شکستند؛ عالم بی بند و بار و جاهل به ظاهر متعبد".

در قسمت اول از فرمایش خداوند در قرآن کریم و در قسمت بعد، از فرمایش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، چنین فهمیده می‌شود که جامعه اسلامى توسط خطری درونی تهدید می شد و آن حضور یک گروه کم تعداد منافق زیرک و دیگری گروه پر شمار جاهلان ساده دل و افراد سست ایمان است. در جریان وقایع پس از غدیر نیز همین حادثه روی داد. عده منافق فرصت طلب با حریه تبلیغات پر جاذبه خویش حقائق را به گونه‌ای وارونه جلوه دادند که در مدت زمانی بسیار اندک وصی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حتی 40 یاور راستین نیز بر گرد خویش نیافت. همانگونه که "سامری" نیز علیرغم آن همه معجزات و آیات گوناگون الهی، در کمتر از 40 روز با تبلیغات جاهل فریب خویش وصی موسی(علیه السلام) را به حاشیه راند و بنی اسرائیل را به گوساله پرستی واداشت!

آری! همیشه چنین بوده و چنین خواهد بود ... آیا هم اکنون آسیبى که مسلمانان جهان مى بینند، از جانب خود آن‌ها بیشتر است یا از جانب دشمنان خارجی؟

(برگرفته از کتاب "پانزده گفتار تألیف: "استاد شهید مرتضی مطهری" (با تلخیص))

 



برچسب ها : ,
ارسال توسط ز-کمالی تاريخ در: يکشنبه 14 آبان 1391
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد